برای بار ِحساب ِ روزهایی که قرار بود مسبب یک دوستی شود و نشد از دستم در رفته است.حالا خیلی مهربانانه خبرش کرده ام که تا پسفردا فرصت دارد برای آشنایی ما اقدام کند وگرنه خودم تنها دستبکار خواهم شد و خودش هم میداند که ورای خوش خنده بودنم اصلا شبیه آدم هایی که شوخی دارند نیستم.

برای بار ِ چندم نمیدانم و میپرسم:چه چیزی باعث میشود آدمی از دوستی دو دختر بترسد؟

هر دو سه روز یکبار از حال ِ ناخوب ِ دوستش میگوید؛و میخواهد که برایش دعا کنم.حکایت نشستن وسط یک اطاق ِ تاریک است. -:محدثه دعا کن چراغی روشن شود. خب عزیز ِ من...بلند شو و کلید برق را بزن!

-:دعا کن کسی پیدا شود کمک کند... خب!چرا خوده ما شانسمان را امتحان نکنیم؟ برای بار ِ هزار و یکم...شانست را بسنج!حواست پیش ِ اوست؟کمکش کن.بگو که هستی...در پس ِ تمام ِ حرفها کمی گوش کن.واقعا بشنو.بی قصد و قضاوت.شاید حال ِ دلش قدر ده دقیقه بهتر شد.

خب گاهی واقعا چیزی برای از دست دادن وجود ندارد.مثلا اگر شانس ِ من هزار و سه بار هم مورد آزمون و خطا قرار بگیرد؛چیزی از وسعتش کم نمیشود.تو هم با اطمینان؛امتحان کن:)

#مهم نیست اگر کسی قدر ده دقیقه،فقط قدر همین ده دقیقه،حال ِ دلش بهتر شود؟

#به شانس اعتقادی ندارم.کی بود میگفت "هر چی بیشتر تلاش میکنم خوش شانس تر میشم؟":)

#خاطرات خوب بسازیم.

#ما موجودات قدرتمندی هستیم اگر عشق را از ما نگیرند.

منبع اصلی مطلب : سیب
برچسب ها : برای بار ِ
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : دوست بودن اتفاق وحشتناکی نیست